تازه های سایت های مختلف
نوشته شده توسط صبران در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 ساعت 7:7 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
طاعات وعبادات همه مومنین روزه دار قبول درگاه حق باشد . مارا از فیض مناجات سحرگاه خویش فراموش نکنید
وبلاگ سرخور
نوشته شده توسط صبران در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 ساعت 6:59 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
کشف عجيب و جالب در مسجدي در تركيه + تصویر
نوشته شده توسط صبران در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 ساعت 6:44 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
سم الله الرحمن الرحیم
بلاگر وحدت و تفرقه در وبلاگ خود اینچنین مینویسد : چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت به درگاه الهی دیر و طاقت فرسا میگذره ولی 90 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره!
که 50 هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه، اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد!
چقدر خنده داره که یه ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یه ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره!
چقدر خنده داره که وقتی می خواهیم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمی یاد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرفهای صدتا یه غاز بزنیم هیچ مشکلی نداریم! تازه وقت هم کم میاریم.
چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمان به وقت اضافه می کشه لذت می بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی گنجیم اما وقتی که مراسم دعا و خطابه و نیایش طولانی تر از حدش می شه شکایت می کنیم و آزرده خاطر می شیم!
چقدر خنده داره که خوندن یه صفحه و یا بخش از قرآن یا کتاب دعا سخته اما خوندن 100 صفحه از یه کتاب رمان آسونه!
چقدر خنده داره که سعی میکنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو رزو کنیم اما به آخرین ردیف یک مکان مذهبی مثل مسجد یا جایی که راجع به خدا و دین و روز قیامت سخنرانی می کنند تمایل داریم!
چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی کنیم اما بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تو آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!
چقدر خنده داره که شایعات روزنامه ها رو به راحتی باور می کنیم و برای همدیگه هم با آب و تاب تعریف می کنیم اما سخن خدا و قرآن رو به سختی باور می کنیم!
چقدر خنده داره که همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدن به بهشت برن!
چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می کنیم به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته شود همه جا را فرا می گیرد اما وقتی که سخن و پیام الهی رو می شنویم کلی در مورد گفتن و یا نگفتن اون فکر می کنیم! و آخر سر هم بی خیالش می شیم!
خنده داره ؟ اینطور نیست؟!
دارید می خندید؟
دارید فکر می کنید؟
آیا این خنده دار نیست که وقتی که می خواهید این
حرفارو به بقیه بزنید خیلی ها رو از لیست خودتون پاک می کنید بخاطر اینکه
مطمئنید که اونها به هیچ چی اعتقاد ندارند؟!!!
خنده داره؟ ...... یا تاسف آوره؟
اینهارو توی وبلاگ بازار دیدم فکر کردم بد نیست شما هم ببینید.
نوشته شده توسط صبران در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 ساعت 6:37 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
باز من از حال صاحب الزمان علیه السلام جویا شدم؛ ولی مانند گذشته، خبری نیافتم و چشمم به جمال آن بزرگوار منور نگردید. مغموم و محزون شدم و ترسیدم که آرزوی دیدار آن حضرت به دلم بماند. با همین حال به سوی مکه خارج شده و جستجوی بسیاری کردم؛ اما آن جا هم اثری به دست نیامد. حج و عمره ام را ظرف یک هفته انجام دادم و تمام اوقات در پی دیدن مولایم بودم.
روزی متفکرانه در مسجد نشسته بودم. ناگاه در کعبه
گشوده شد. مردی لاغر که با دو بُرد (لباسی است) احرام بسته بود، خارج
گردید و نشست. دل من با دیدن او آرام شد. به نزدش رفتم. ایشان برای احترام
من، برخاست.
مرتبه دیگر او را در طواف دیدم. گفت: اهل کجایی؟
گفتم: اهل عراق.
گفت: کدام عراق؟
گفتم: اهواز.
گفت: ابن خصیب را می شناسی؟ گفتم: آری.
گفت:
خدا او را رحمت کند؛ چقدر شبهایش را به تهجد و عبادت می گذرانید و عطایش
زیاد و اشک چشم او فراوان بود. بعد گفت: ابن مهزیار را می شناسی؟ گفتم:
آری، ابن مهزیار منم.
گفت: حیاک الله بالسلام یا اباالحسن ( خدای
تعالی تو را حفظ کند ). سپس با من مصافحه و معانقه نمود و فرمود: یا
اباالحسن، کجاست آن امانتی که میان تو و حضرت ابومحمد ( امام حسن عسکری
علیه السلام ) بود؟
گفتم: موجود است و دست به جیب خود برده، انگشتری که بر
آن، دو نام مقدس محمد و علی علیهما السلام نقش شده بود، بیرون آوردم. همین
که آن را خواند، آن قدر گریه کرد که لباس احرامش از اشک چشمش تر شد و گفت:
خدا تو را رحمت کند یا ابا محمد؛ زیرا که بهترین امت بودی. پروردگارت تو
را به امامت شرف داده و تاج علم و معرفت بر سر نهاده بود. ما هم به سوی تو
خواهیم آمد.
بعد از آن به من گفت: چه می خواهی و در طلب چه کسی هستی، یا ابا الحسن؟
گفتم: امام محجوب از عالم را.
گفت:
او محجوب از شما نیست؛ لکن اعمال بد شماست او را پوشانیده است. برخیز به
منزل خود برو و آماده باش. وقتی که ستاره جوزا غروب کرد و ستاره های آسمان
درخشان شد، آن جا من در انتظار تو، میان رکن و مقام ایستاده ام.
ابن مهزیار می گوید: با این سخن روحم آرام شد و یقین کردم که خدای تعالی به من تفضل فرموده است؛ لذا به منزل رفته و منتظر وعده ملاقات بودم، تا آن که وقت معین رسید. از منزل خارج و بر حیوان خود سوار شدم؛ ناگاه متوجه شدم آن شخص مرا صدا می زند: یا ابا الحسن بیا. به طرف او رفتم.
سلام کرد و گفت: ای برادر، روانه شو. و خودش به راه
افتاد. در مسیر، گاهی بیابان را طی می کرد و گاه از کوه بالا می رفت.
بالاخره به کوه طائف رسیدیم. در آن جا گفت: یا ابا الحسن، پیاده شو نماز
شب بخوانیم.
پیاده شدیم و نماز شب و بعد هم نماز صبح را خواندیم.
باز
گفت: روانه شو ای برادر، دوباره سوار شدیم و راههای پست و بلندی را طی
نمودیم، تا آن که به گردنه ای رسیدیم. از گردنه بالا رفتیم؛ در آن طرف،
بیابانی پهناور دیده می شد. چشم گشودم و خیمه ای از مو دیدم که غرق نور
است و نور آن تلألویی داشت.
آن مرد به من گفت: نگاه کن. چه می بینی؟
گفتم: خیمه ای از مو که نورش تمام آسمان و صحرا را روشن کرده است.
گفت: منتهای تمام آرزوها در آن خیمه است. چشم تو روشن باد.
وقتی از گردنه خارج شدیم، گفت: پیاده شو که این جا هر چموشی رام می شود. از مرکب پیاده شدیم.
گفت: مهار حیوان را رها کن. گفتم: آن را به چه کسی بسپارم؟
گفت: این جا حرمی است که داخل آن نمی شود، جز ولیّ خدا.
مهار حیوان را رها کردیم و روانه شدیم، تا نزدیک خیمه نورانی رسیدیم.
گفت: توقف کن، تا اجازه بگیرم. داخل شد و بعد از زمانی کوتاه بیرون آمد و گفت: خوشا به حالت که به تو اجازه دادند.
وارد خیمه شدم. دیدم ارباب عالم هستی، محبوب عالمیان،
مولای عزیزم، حضرت بقیة الله الاعظم امام زمان مهربانم روی نمدی نشسته
اند. چرم سرخی بر روی نمد قرار داشت، و آن حضرت بر بالشی از پوست تکیه
کرده بودند. سلام کردم.
بهتر از سلام من، جواب دادند.
در آن جا
چهره ای مشاهده کردم مثل ماه شب چهارده، پیشانی گشاده با ابروهای باریک
کشیده و به هم پیوسته. چشمهایش سیاه و گشاده، بینی کشیده، گونه های هموار
و برنیامده، در نهایت حسن و جمال. بر گونه راستش خالی بود مانند قطره ای
مِشک که بر صفحه ای از نقره افتاده باشد.
موی عنبر بوی سیاهی داشت، که
تا نزدیک نرمه گوش آویخته و از پیشانی نورانی اش نوری ساطع بود مانند
ستاره درخشان، نه قدی بسیار بلند و نه کوتاه؛ اما کمی متمایل به بلندی،
داشت.
آن حضرت روحی الفداه را با نهایت سکینه و وقار و حیاء و حسن و
جمال، زیارت کردم، ایشان احوال یکایک شیعیان را از من پرسیدند. عرض کردم:
آنها در دولت بنی عباس در نهایت مشقت و ذلت و خواری زندگی می کنند.
فرمودند:
« ان شاء الله روزی خواهد آمد که شما مالک بنی عباس شوید و ایشان در دست شما ذلیل گردند.
بعد
فرمودند: پدرم از من عهد گرفته که جز، در جاهایی که مخفی تر و دورتر از
چشم مردم است، سکونت نکنم؛ به خاطر این که از اذیت و آزار گمراهان در امان
باشم تا زمانی که خدای تعالی اجازه ظهور بفرمایید.
و به من فرموده است:
فرزندم، خدا در شهرها و دسته
های مختلف مخلوقاتش همیشه حجتی قرار داده است تا مردم از او پیروی کنند و
حجت بر خلق تمام شود. فرزندم، تو کسی هستی که خدای تعالی او را برای اظهار
حق و محو باطل و از بین بردن دشمنان دین و خاموش کردن چراغ گمراهان، ذخیره
و آماده کرده است. پس در مکانهای پنهان زمین، زندگی کن و از شهرهای ظالمین
فاصله بگیر و از این پنهان بودن وحشتی نداشته باش؛ زیرا که دلهای اهل
طاعت، به طرف تو مایل است، مثل مرغانی که به سوی آشیانه خود پرواز می کنند
و این دسته کسانی هستند که به ظاهر در دست مخالفان خوار و ذلیل اند؛ ولی
در نزد خدای تعالی گرامی و عزیز هستند.
اینان اهل قناعت و متمسک به اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام و تابع ایشان در احکام دین و شریعت می باشند. با دشمنان طبق دلیل و مدرک بحث می کنند و حجتها و خاصان درگاه خدایند؛ و در صبر و تحمل اذیت از مخالفان مذهب و ملت چنان هستند که خدای تعالی، آنان را نمونه صبر و استقامت قرار داده است و همه این سختیها را به جان و دل می پذیرند.
فرزندم، بر تمامی مصایب و مشکلات صبر کن؛ تا آن که
خدای تعالی وسایل دولت تو را مهیا کند و پرچمهای زرد و سفید را بین حطیم و
زمزم بر سرت به اهتزار درآورد و فوج فوج از اهل اخلاص و تقوی نزد
حجرالاسود به سوی تو آیند و بیعت نمایند. ایشان کسانی هستند که پاک طینتند
و به همین جهت قلبهای مستعدی برای قبول دین دارند و برای رفع فتنه های
گمراهان بازوان قوی دارند.
آن زمان است که درختان ملت و دین بارور
گردد و صبح حق درخشان شود. خداوند به وسیله تو ظلم و طغیان را از روی زمین
برمی اندازد و امن و امان را در سراسر جهان ظاهر می نماید. احکام دین در
جای خود پیاده می شوند و باران فتح و ظفر زمینهای ملت را سبز و خرم می
سازد.
بعد فرمودند: آنچه را در این مجلس دیدی باید پنهان کنی و به غیر اهل صدق و وفا و امانت اظهار نداری. »
ابن مهزیار می گوید: چند روزی در خدمت آن بزرگوار
ماندم و مسائل و مشکلات خود را سؤال نمودم. آنگاه مرخص شدم تا به سوی اهل
و خانواده خود برگردم.
در وقت وداع، بیش از پنجاه هزار درهمی که با خود داشتم، به عنوان هدیه خدمت حضرت تقدیم نموده و اصرار کردم که ایشان قبول نمایند.
مولای
مهربان تبسم نموده و فرمودند: این مبلغ را که مربوط به ما است در مسیر
برگشت استفاده کن و به طرف اهل و عیال خود برگرد؛ چون راه دوری در پیش
داری.
نوشته شده توسط صبران در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 ساعت 6:33 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
» شكلگيري گرايشهاي مذهبي تحت تأثير زرتشت (در ايران اسلامي) (به روايت اشپولر) جدید
» يك ديدگاه متفاوت در مورد قرون نخستين ايران پس از اسلام جدید
» نقد استاد مطهري به نظر استاد زرينكوب (درباره دو قرن اوليه ايران اسلامي) جدید
» شورش های ايرانيان در عصر خلفاي عباسی جدید
» نگاهي به تعصبهای قومی اعراب نسبت به ایرانیان (روايت دكتر معين الدين ) جدید
» جنگ عقايد در ايران جدید
» برای ما دعا کنید. جدید
» دولت عبّاسيان و تأثير آن بر ايرانيان جدید
» داستان ايران - از سقوط نهاوند تا مرگ افشين (به روايت دكتر زرينكوب) جدید
» داستان استيلاي تازيان (روايت برتولد اشپولر) جدید
» اشكانيان (روايت استاد زرينكوب) جدید
» سلوكيان جدید
» ظهور زرتشت به روايت ويل دورانت جدید
» تمدن پارس جدید
» مادها جدید
» ايران پيش از تاريخ (روايت استاد عبدالعظيم رضايي) جدید
» بشر پيش از تاريخ (روايت چارلز رابينسون) جدید
» میخوام یه کم در مورد شهر برازجان شهر خودم بنویسم دوست داشتید بخونید دوستان جدید
» نامه مامان غنضفر به غنضفر...! جدید
» تله موش جدید
» طنز عکسی از مرغ ولی شرح اشو شما بنویسید ! طنز ایران جدید
» آدم برفی هم غرق در خون - فتو طنز ایران جدید
» تست جالب مخصوص آقایون ( متاهل ها بخونند) !!!!!!! طنز ایران جدید
» طنز نوشته جالب: شباهات عجیب آمریکائی ها و تهرانی ها - طنز ایران جدید
» راننده ایرانی در فرانسه - طنز واقعی و جذاب جدید
» حکایت جالب زیرکی راننده انیشتن بیش از خود انیشتن : طنز ایران جدید
» شهر هرت ! جدید
» هری پاتر به روایت کارگردانان ایرانی جدید
» اگه بهت بگن یه آرزو کن چی میگی؟ جدید
» بیخیال دیگه، ببینید جدید
» سیا ساکتی در روزنامه های انگلیس(معروف شدیم رفت) جدید
» اولین سرود ملی ایران جدید
» جشن های ایران باستان جدید
» درفش کاویانی جدید
» اثارباستانی ایران جدید
» دوست داری پایینی تو به چی تبدیل کنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ جدید
» بازیه حب !!!!!!!!!!!! !! جدید
» نوه بنیانگذار تویوتا رئیس بزرگترین خودروسازی جهان شد جدید
» قانون جدید در آمریکا برای کنترل صنعت دخانیات جدید
» شاهكار مهندسي ساختمان !!! جدید
» ماه رجب جدید
» اینو حتما بخونین جدید
» ازدواج در ضرب المثل هاي جهان جدید
» امتحان آیین نامه راهنمایی رانندگی جدید
» سگ های یورکی جدید
» عکس هایی از ابر... جدید
» دوچرخه کیفی...!!! جدید
» جملاتی بسیار زیبا و آموزنده از اسطوره طنز «چارلی چاپلین» جدید
» سرنخهاي شناسايي شخصيت جدید
نوشته شده توسط صبران در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 ساعت 12:30 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط صبران در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 ساعت 12:19 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
اين تست فقط 3 پرسش دارد و جواب ها شما را شگفت زده خواهند کرد.
جواب ها را نخوانيد زيرا مغز مانند چتر نجات عمل ميکند ، وقتي که باز است بهتر کار ميکند.
اگر به جواب ها نگاه کنيد نتيجه درستي نخواهيد گرفت.
يک قلم و کاغذ برداريد و جواب ها را بنويسيد.
اين يک تست صادقانه است که اطلاعات زيادي از خودتان به شما مي دهد.
حالا شروع کنيد.....!!!
1- نام هاي اين حيوانات را به ترتيب علاقه خود قرار دهيد :
گاو
ببر
گوسفند
اسب
خوک
2- يک کلمه براي توصيف اسامي زير بنويسيد :
سگ
گربه
موش صحرايي
قهوه
دريا
3- به کساني فکر کنيد (کساني که شما را بشناسند وبراي شما مهم باشند) و آن ها را به رنگ هاي زير ربط دهيد (افراد تکراري نباشند. براي هر رنگ،نام يک فرد).
زرد
نارنجي
قرمز
سفيد
سبز
توجه : جواب هاي شما بايد دقيقاً هماني باشند که مطلوب شماست.
حالا تعابير و تفاسير جواب هايتان را بخوانيد.
1- ...
گاو يعني "کار"
ببر يعني "غرور و فخر"
گوسفند يعني "عشق"
اسب يعني "خانواده"
خوک يعني "پول"
2- ...
توصيف شما ازسگ،"شخصيت شماست"
توصيف شما ازگربه،"شخصيت شريک زند گي تان است"
توصيف شما ازموش صحرايي،"شخصيت دشمن شماست"
توصيف شما ازقهوه،"تعبير شما از رابطه زناشويي است"
توصيف شما ازدريا ، "زندگي خود شماست"
3- ...
زرد : "کسي که هيچ وقت فراموشش نخواهيد کرد"
نارنجي : "کسي که به نظر شما دوست واقعيتان است"
قرمز : "کسي که شما به اوعشق مي ورزيد"
سفيد : "جفت روح شما"
سبز : "کسي که تا آخرعمرتان او را به خاطر خواهيد داشت
نوشته شده توسط صبران در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 ساعت 12:13 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
اینمرجع تقلید که سرسلسله عارفان و معلمان اخلاق به شمار می رفت، عصر امروز در بیمارستان ولی عصر قم به ملکوت اعلی پیوست.
آیت الله العظمی بهجت، مرجع عالیقدر تشیع به دیار حق شتافت.
نگارنده سرخور اين مصيبت عظمي را خدمت امام عصر(عج) و شيعيان تسليت عرض ميكند
نوشته شده توسط صبران در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388 ساعت 1:25 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
از ميان ضرب المثل هاي ملل مختلف و همين طور سخنان شخصيت هاي بزرگ جهان پيرامون ازدواج شصت مورد را انتخاب كرده ايم. بسياري از اين حرف ها جنبه شوخي و مزاح دارد اما تعداد ديگري از آنها شايد وصف حال من و شما باشد! همين طور قسمت ديگري از اين گفته ها مي تواند براي عده اي حكم كليد راهنما را داشته باشد.
1-هنگام ازدواج بيشتر با گوش هايت مشورت كن تا با چشم هايت.( ضرب المثل آلماني)
2- مردي كه به خاطر ” پول ” زن مي گيرد، به نوكري مي رود. ( ضرب المثل فرانسوي )
3- لياقت داماد ، به قدرت بازوي اوست . ( ضرب المثل چيني )
4- زني سعادتمند است كه مطيع ” شوهر” باشد. ( ضرب المثل يوناني )
5- زن عاقل با داماد ” بي پول ” خوب مي سازد. ( ضرب المثل انگليسي )
6- زن مطيع فرمانرواي قلب شوهر است. ( ضرب المثل انگليسي )
7- زن و شوهر اگر يكديگر را بخواهند در كلبه ي خرابه هم زندگي مي كنند. ( ضرب المثل آلماني )
8- داماد زشت و با شخصيت به از داماد خوش صورت و بي لياقت . ( ضرب المثل لهستاني )
9- دختر عاقل ، جوان فقير را به پيرمرد ثروتمند ترجيح مي دهد. ( ضرب المثل ايتاليايي)
10-داماد كه نشدي از يك شب شادماني و عمري بداخلاقي محروم گشته اي .( ضرب المثل فرانسوي )
11- دو نوع زن وجود دارد؛ با يكي ثروتمند مي شوي و با ديگري فقير. ( ضرب المثل ايتاليايي
12- در موقع خريد پارچه حاشيه آن را خوب نگاه كن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقيق كن . ( ضرب المثل آذربايجاني )
13- برا ي يافتن زن مي ارزد كه يك كفش بيشتر پاره كني . ( ضرب المثل چيني )
14- تاك را از خاك خوب و دختر را از مادر خوب و اصيل انتخاب كن . ( ضرب المثل چيني )
15- اگر خواستي اختيار شوهرت را در دست بگيري اختيار شكمش را در دست بگير. ( ضرب المثل اسپانيايي)
16- اگر زني خواست كه تو به خاطر پول همسرش شوي با او ازدواج كن اما پولت را از او دور نگه دار . ( ضرب المثل تركي )
17- ازدواج مقدس ترين قراردادها محسوب مي شود. (ماري آمپر)
18- ازدواج مثل يك هندوانه است كه گاهي خوب مي شود و گاهي هم بسيار بد. ( ضرب المثل اسپانيايي )
19- ازدواج ، زودش اشتباهي بزرگ و ديرش اشتباه بزرگتري است . ( ضرب المثل فرانسوي
20- ازدواج كردن وازدواج نكردن هر دو موجب پشيماني است . ( سقراط )
21- ازدواج مثل اجراي يك نقشه جنگي است كه اگر در آن فقط يك اشتباه صورت بگيرد جبرانش غير ممكن خواهد بود. ( بورنز )
22- ازدواجي كه به خاطر پول صورت گيرد، براي پول هم از بين مي رود. ( رولاند )
23- ازدواج هميشه به عشق پايان داده است . ( ناپلئون )
24- اگر كسي در انتخاب همسرش دقت نكند، دو نفر را بدبخت كرده است . ( محمد حجازي)
25- انتخاب پدر و مادر دست خود انسان نيست ، ولي مي توانيم مادر شوهر و مادر زنمان را خودمان انتخاب كنيم . ( خانم پرل باك )
26- با زني ازدواج كنيد كه اگر ” مرد ” بود ، بهترين دوست شما مي شد . ( بردون)
27- با همسر خود مثل يك كتاب رفتار كنيد و فصل هاي خسته كننده او را اصلاً نخوانيد . ( سوني اسمارت)
28- براي يك زندگي سعادتمندانه ، مرد بايد ” كر ” باشد و زن ” لال ” . ( سروانتس )
29- ازدواج بيشتر از رفتن به جنگ ” شجاعت ” مي خواهد. ( كريستين )
30- تا يك سال بعد از ازدواج ، مرد و زن زشتي هاي يكديگر را نمي بينند. ( اسمايلز )
31- پيش از ازدواج چشم هايتان را باز كنيد و بعد از ازدواج آنها را روي هم بگذاريد. ( فرانكلين
32- خانه بدون زن ، گورستان است . ( بالزاك )
33- تنها علاج عشق ، ازدواج است . ( آرت بوخوالد)
34- ازدواج پيوندي است كه از درختي به درخت ديگر بزنند ، اگر خوب گرفت هر دو ” زنده ” مي شوند و اگر ” بد ” شد هر دو مي ميرند. ( سعيد نفيسي )
35- ازدواج عبارتست از سه هفته آشنايي، سه ماه عاشقي ، سه سال جنگ و سي سال تحمل! ( تن )
36- شوهر ” مغز” خانه است و زن ” قلب ” آن . ( سيريوس)
37- عشق ، سپيده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق . ( بالزاك )
38- قبل از ازدواج درباره تربيت اطفال شش نظريه داشتم ، اما حالا شش فرزند دارم و داراي هيچ نظريه اي نيستم . ( لرد لوچستر)
39- مرداني كه مي كوشند زن ها را درك كنند ، فقط موفق مي شوند با آنها ازدواج كنند. ( بن بيكر)
40- با ازدواج ، مرد روي گذشته اش خط مي كشد و زن روي آينده اش . ( سينكالويس)
41- خوشحالي هاي واقعي بعد از ازدواج به دست مي آيد . ( پاستور )
42- ازدواج كنيد، به هر وسيله اي كه مي توانيد. زيرا اگر زن خوبي گيرتان آمد بسيار خوشبخت خواهيد شد و اگر گرفتار يك همسر بد شويد فيلسوف بزرگي مي شويد. ( سقراط)
43- قبل از رفتن به جنگ يكي دو بار و پيش از رفتن به خواستگاري سه بار براي خودت دعا كن . ( يكي از دانشمندان لهستاني )
44- مطيع مرد باشيد تا او شما را بپرستد. ( كارول بيكر)
45- من تنها با مردي ازدواج مي كنم كه عتيقه شناس باشد تا هر چه پيرتر شدم، براي او عزيزتر باشم . ( آگاتا كريستي)
46- هر چه متأهلان بيشتر شوند ، جنايت ها كمتر خواهد شد. ( ولتر)
47- هيچ چيز غرور مرد را به اندازه ي شادي همسرش بالا نمي برد، چون هميشه آن را مربوط به خودش مي داند . ( جانسون )
48- زن ترجيح مي دهد با مردي ازدواج كند كه زندگي خوبي نداشته باشد ، اما نمي تواند مردي را كه شنونده خوبي نيست ، تحمل كند. ( كينهابارد)
49- اصل و نسب مرد وقتي مشخص مي شود كه آنها بر سر مسائل كوچك با هم مشكل پيدا مي كنند. ( شاو)
50- وقتي براي عروسي ات خيلي هزينه كني ، مهمان هايت را يك شب خوشحال مي كني و خودت را عمري ناراحت ! ( روزنامه نگار ايرلندي )
51 – هيچ زني در راه رضاي خدا با مرد ازدواج نمي كند. ( ضرب المثل اسكاتلندي)
52 – با قرض اگر داماد شدي با خنده خداحافظي كن . ( ضرب المثل آلماني )
53 – تا ازدواج نكرده اي نمي تواني درباره ي آن اظهار نظر كني . ( شارل بودلر )
54 – دوام ازدواج يك قسمت رويِ محبت است و نُه قسمتش روي گذشت از خطا . ( ضرب المثل اسكاتلندي )
55 – ازدواج پديده اي است براي تكامل مرد. ( مثل سانسكريت )
56 – زناشويي غصه هاي خيالي و موهوم را به غصه نقد و موجود تبديل مي كند . (ضرب المثل آلماني )
57 – ازدواج قرارداد دو نفره اي است كه در همه دنيا اعتبار دارد. ( مارك تواين )
58 – ازدواج مجموعه اي ازمزه هاست هم تلخي و شوري دارد. هم تندي و ترشي و شيريني و بي مزگي . (ولتر )
60 – تا ازدواج نكرده اي نمي تواني درباره آن اظهار نظر كني. ( شارل بودلر )
نوشته شده توسط صبران در جمعه چهارم بهمن 1387 ساعت 8:17 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
امان از مديريت ناكارآمد بي سواد دهد ثروت مردمــــــي را به باد
نوشته شده توسط صبران در جمعه چهارم بهمن 1387 ساعت 0:57 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
زني از خانه بيرون آمد و سه پيرمرد را با چهره های زیبا جلوي در ديد.
به آنها گفت: « من شما را نمي شناسم ولي فکر مي کنم گرسنه باشيد، بفرمائيد داخل تا چيزي براي خوردن به شما بدهم.»
آنها پرسيدند:« آيا شوهرتان خانه است؟»
زن گفت: « نه، او به دنبال کاري بيرون از خانه رفته.»
آنها گفتند: « پس ما نمي توانيم وارد شويم منتظر می مانیم.»
عصر وقتي شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را براي او تعريف کرد.
شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائيد داخل.»
زن بيرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمي شويم.»
زن با تعجب پرسيد: « چرا!؟» يکي از پيرمردها به ديگري اشاره کرد و گفت:« نام او ثروت است.» و به پيرمرد ديگر اشاره کرد و گفت:« نام او موفقيت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب کنيد که کدام يک از ما وارد خانه شما شويم.»
زن پيش شوهرش برگشت و ماجرا را تعريف کرد. شوهـر گفت:« چه خوب، ثـروت را دعوت کنيم تا خانه مان پر از ثروت شود! » ولي همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا موفقيت را دعوت نکنيم؟»
فرزند خانه که سخنان آنها را مي شنيد، پيشنهاد کرد:« بگذاريد عشق را دعوت کنيم تا خانه پر از عشق و محبت شود.»
مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بيرون رفت و گفت:« کدام يک از شما عشق است؟ او مهمان ماست.»
عشق بلند شد و ثروت و موفقيت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب پرسيد:« شما ديگر چرا مي آييد؟»
پيرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت يا موفقيت را دعوت مي کرديد، بقيه نمي آمدند ولي هرجا که عشق است ثروت و موفقيت هم هست! »
آری... با عشق هر آنچه که می خواهید می توانید به دست آوردید.
نوشته شده توسط صبران در جمعه چهارم بهمن 1387 ساعت 0:31 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
در محرم 1430 عاشوراي ديگري به پاشد كه اينبار كربلايش را شهرمظلوم وبي پناه غزه بود وبجاي لشكر يزيد و عمربن سعد وشمربن ذي الجوشن ، باراك ،اولمرت ،بوش بودند كه با سلاحهاي نامتعارت وغير قانوني به جان مردم بي دفاع غزه افتادند تا شايد براي رسيدن منافع نامشروع خويش مردم مظلوم غزه را به خاك و خون بكشند دراين عاشورانيز علي اصغرهاي زيادي وجوددارد كه سرها يشان از تن جدا وتن هاپاره پاره گرديد.
وبدترين و غم انگيز ترين قسمت اين تراژدي پشت كردن عده اي ازحكام عرب مانند آل سعود وحسني نامبارك به مردم مسلمان مظلوم غزه بود كه حتي براي راضي نگاهداشتن حكام رژيم صهيونيستي مرزهاي خودرابرروي مردم غزه بستند واز كمك كردن به انها دريغ نمودند اما خداوند يار بي كسان است ونخواهدگذاشت كه اين خونها پايمال شود وروزي شاهد پيروزي مردم ستمكشيده وغزه ونابودي همه حكام جور وستم خواهيم بود به اميد آنروز

نوشته شده توسط صبران در شنبه بیست و هشتم دی 1387 ساعت 1:30 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
هيئت خدام الحسين حسينيه معتمدي گناوه طي يك حركت زيبا و نو براي اولين بار در ميدان شهر گناوه با برافراشته كردن بيرق خونين حسيني ومتبرك شده از حرم آن حضرت در كربلا بو با حضور هيئت هاي مذهبي شهرستان و جمع كثيري از مسئولين و عاشقان حسين (ع) وبا اجراي مراسمي باشكوه به استقبال ماه محرم رفتند




نوشته شده توسط صبران در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387 ساعت 1:56 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
به گزارش شبکه ایران به نقل از رویترز "جورج بوش" رییس جمهور ایالات متحده در پی دیدار خداحافظی از عراق در کنفرانس خبری مشترک با نوری مالکی نخست وزیر عراق با پرتاب کفش از سوی خبرنگار عراقی روبرو گشت.
این خبرنگار که هویت وی "الزیدی منتدر" گزارش شده است خبرنگارتلویزیون "البغدادیه" می باشد که دفتر آن در مصر قرار دارد.
این خبرنگار در هنگام کنفرانس خبری مشترک بوش با نوری مالکی کفشهایش را یک به یک به سمت بوش پرتاب نمود و بوش را به زبان عربی «سگ» خطاب کرد.
خبرگزاری آسوشیتدپرس نیز گزارش کرده است وی در هنگام پرتاب کفش فریاد زده است این بوسه خداحافظی توست سگ!
گفتنی است کفشهای این خبرنگار پس از پرتاب و سنگر گرفتن بوش در کنار مالکی و پشت میز کنفرانس به دیوار پشت جایگاه و پرچم های دو کشور اصابت کرد.
ماموران امنیتی آمریکا و عراق این مرد خبرنگار را به زور و در حالی که داد و فریاد می نمود، به بیرون از سالن کنفرانس بردند.
"جورج بوش" در هنگام کنترل این خبرنگار می گفت او مزاحم من نیست. وی همچنین پس از این اقدام گفت فکر نمی کردم این مرد تهدیدی برای من باشد.
هنوز هیچ گونه اطلاعی از نیت این خبرنگار و علت اقدام وی منتشر نشده است. اما با این اقدام، تلاش بوش برای بهره برداری رسانه ای از آخرین سفرش به عراق به گل نشست.
فیلم این رخداد را اینجا ببینید.
نوشته شده توسط صبران در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 ساعت 1:53 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

اين وبلاگ صرفا براي آشنايي مردم خونگرم و مهربان ديارم گناوه با سنت هاي گذشته مردم سرخور مي باشد به اميد شكوفايي گل لبخند بر روي لبان همه دريا دلان اين خطه
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
---------- ---------------